پدیدآورنده:نيره قاسميزاديان،
• در تمام روز، طلوع و غروب خورشيد، برايش معناي ديگري داشت. دلش ميگرفت و نميگرفت. ميخواست تنها باشد،اما نميدانست چرا، تا اينكه بالاخره فهميد.
از لحظهاي كه آسمان شاهد غروب خورشيد كربلا بود، تا يك سال، صورتش از گريه سرخ بود. حالا هم، هنوز در هر طلوع و غروب، صورت آسمان سرخ است كه «كل يوم عاشورا» ...
كبوترهاي عاشق
مبهوت صورت زيبايش شده بود و حتي پلك هم نميزد. با خودش گفت: خوشا به حال اين كبوترها، كه غمي ندارند و راحت زندگي ميكنند؛ و كبوتر همچنان ميخواند.
داود جواب سؤال نپرسيدهاش را از امام صادق(ع) گرفت.
ـ داود! ميداني او چه ميگويد؟! ـ نه؟ فدايت شوم ـ قاتلان امام حسين(ع) را نفرين ميكند. از اين كبوترها در خانههايتان نگهداري كنيد.
داود دوباره با خودش گفت: خوشا به حال اين كبوتر كه مدام با غم حسين(ع) زندگي ميكند.
معرفت جغدها را عشق است
در قصرها و خانهها زندگي ميكرد. زمان رسول خدا(ص) هر وقت مردم غذا ميخوردند، پر ميزد و جلوي آنها مينشست. برايش غذا ميريختند و ميخورد. بعد هم خودش را با آب سيراب ميكرد و به خانهاش بر ميگشت.
اما بعد از مدتي، ديگر كسي روزها او را نديد؛ ديگر خرابهها و كوه و بيابان، خانهاش شد.
از وقتي امام حسين(ع) به شهادت رسيد، جغد قسم خورد هيچ وقت در آبادي زندگي نكند و منزلش تنها خرابهها باشد. روزها، پيوسته در روزه است و حزين و شب وقتي از آنچه خداوند روزياش كرده، افطار ميكند، تا صبح، بر مصائب حضرت سيدالشهدا، زمزمه ميكند و مرثيه ميخواند.
• بعد از عاشورا همه خودي به خدا نشان دادند، در عزاي ثارالله از فرشتهها گرفته تا جن و آسمان و زمين، حتي حيوانات هم، ما آدميان چه كردهايم؟
منبع: كتاب كامل الزيارت/ جناب محمد بن قولويه
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر